اخرین نوشته سال..
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 16:22
من جنگیدم واسه چیزی که ممکن نیست رو ممکن کنم....شد ولی مثل این بود روی ساختمون در حال ریزش یه طبقه جدیدی بسازم...همش ریخت!من بارها و بارها ضربه خوردم و گفتم این بار قوی ترم ولی در حقیقت ضعیف تر بودم درست مثل همین ساختمون....
"بی معرفت...."
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 16:22
این روزای قرنطینه همش به رفیقام فکر میکنم..رفیقا که نه رفیقی که تازه پیدا کرده بودم بهم قول داد تا دنیا دنیاس رفیقممیمونه....رفیقی که اندازه ده سال بهش اعتماد داشتم و البته خاطره!دلملک زده واسه اینکه ببینمش،بگیم بخندیم،اسم و فامیلمو بگه،واسه یه بستنی سر صبح کل شهرو بگردیم...سر بذارم رو شونش بغض کنم ...
"حال خوب..."
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 7:36
امروز صبح خواستم قدم بزنم و برم کافه خودمو یه قهوه دعوت کنم دیدم فایده نداره بدتر تنهایی حالم گرفته می شه، بجاش زنگ زدم یکی از دوستای قدیمیم اومد دنبالم به یاد قدیم رفتیم بیرون...به عادت قدیمی وقتی دیدمش کلی جیغ زدم،کلی حرف زدیم،خندیدیم و از همه لذت بخش تر کلی چرخوندم و از ته دل خندیدم..چقدر دلممیخو...
"دلتنگی..."
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 7:36
یعنی اینقدر دلم واسه بلاگفا و دوستام تنگ میشه واسه دوستای واقعیم تنگ نمیشه،چقدر دلم میخواد از روی ارامش به وبلاگهاتون سر بزنم ،پستاتون بخونم،کامنت بذارم..واسه همینه تازگیا کامنت نمیذارم دیر به دیر میام اینجوری که همین جوری یه چیز واستون بنویسم به دلم نمیچسبه...عفو کنید،دوستون دارم
"حذف..."
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 7:36
دلممیخواست ...زمان را به عقب برمیگرداندمنه برای اینکه آنها که رفته اند رو بازگردانم نه...برای آنکه نگذارم آنها بیایند...
"لیاقت..."
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 7:36
من رودخانه ای را میشناسمکه از دریا جدا شد وعاشقانه به سمت فاضلاب رفت!
"کرونا..."
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 7:36
چقدر بغض دارم از شنیدن حرفای پرستاران..چقدر دلنشین میگن وظیفمونه،مسوولیم..چقدر خوبن..چقدر نامردن احتکار کاران وسایل ضدعفونی....خدایا به این بی ریاها عمر با عزت بدهکاش زودتر کرونا تموم بشه
احمق سابق..
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 13:59
من به آدما حق رفتن میدم حق برگشتنم میدم اما دیگه به خودم اجازه نمیدم همون آدم روزای اول باشم
عمه
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 13:59
اینکه همه زانوی غم بغل کردن و به ظاهر از ته دل میخندن اینکه بابا بالا سرت نشسته و داره دونه دونه نفس هات میشماره اینکه قاسم طفلی داره پا به پات آب میشه اینکه جلوی چشممون داری ذره ذره آب میشی اینکه حال هممون بده اینکه جشن غمناک دیشب برای یه لحظه بیشتر بودن کنارت گرفتیم اینکه هیچکس نمیخواد باور کنه حا...
عاشق ترین...
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 13:59
دلبر روی همه ی عاشقا رو کم کرد منو بخشید... به ثابت کرد چقدر دوستم داره چقدر عاشقم.. کادوی روز زنش بی نظیر بود... حالا نوبت اثبات منه... باید بدونه جونم به جونش بنده... برای حال خوب همدیگر دعا کنیم